غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
375
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جسارت از تو صادر نگشتى اما حالا كه آنچه مقدور بود بوقوع انجاميد بايد كه در محافظت شهر و قلعه از خود بتقصير راضى نشوى و ظهور اين فتنه را به من حواله نكنى و از مبارزان امان كوه صد كس مسلح و مكمل بهراة فرستاده و ايشان را بمتابعت و فرمانبردارى محمد سام وصيت كرد و چون اينخبر بعرض اولجايتو سلطان رسيد آتش غضب پادشاهانه اشتعال يافته حكم فرمود كه بوجاى ولد دانشمند با لشگرى افزون از چون و چند بهراة رفته از قاتلان پدر خويش انتقام كشد و زمام ايالت خراسان را بقبضهء اختيار امير يساول داد و بوجاى بجانب خراسان شتافته چون بطوس رسيد برادرش طوقان با بقيهء سپاه دانشمند بهادر به آن پيوست و بونجاى ايلچى بامان كوه ارسال داشته بملك فخر الدين پيغام كرد كه اگر پدر و برادر و اقربا و اعيان لشگر ما را بفرمودهء تو كشتهاند اعلام نماى و الا نامهء بمردم هراة نويس كه قاتلان ايشان را به من سپارند ملك فخر الدين سوگند بر زبان آوزد كه من محمد سام و هيچ آفريدهء را بقتل امير دانشمند امر نكردهام و بمردم هراة قادر نيستم كه اطاعت فرمان من كرده محمد سام را باميرزاده تسليم كنند چه مقدار دو هزار مرد جرار مطيع و منقاد محمد سام اند و اكثر سرهنگان درين قضيه با او شريكند و سهيم چون اينجواب ببوجاى رسيد در خشم رفته خاطر را بر محاصره قرار داد و در غرهء شعبان سنهء ست و سبعمائه با سىهزار كس از لشگر عراق و آذربايجان و خراسان به ظاهر هراة شتافته در برابر برج خاك بر سر كه حالا بخاكستر اشتهار يافته صف كشيده بايستادند و از شهر هزار و هفتصد مرد مانند شيران آشفته بيرون تاخته دو فريق در هم افتادند و داد قتال و جدال دادند تا سه روز بين الجانبين آتش حرب اشتعال مىيافت و بسيارى از مردم بوجاى كشته مىشدند بنابر آن از در شهر برخاسته در پل مالان نشست و مداخل و مخارج آن بلدهء فاخره را چنان مضبوط ساخت كه هيچ كس يكمن بار به شهر نميتوانست برد در خلال اين احوال ملك فخر الدين مريض شده درگذشت و اينخبر به بوجاى رسيده مسرور گشت و بار ديگر به ظاهر شهر هراة خراميده آغاز محاصره و محاربه نمود در آن ايام پهلوان يار احمد كه بيمن تربيت ملك فخر الدين از مرتبهء كشتىگيرى بدرجهء جاندارى ترقى نموده بود و قرب دويست نوكر داشت با محمود فهاد و نيكپى تيرگر متفق گشته انديشه كه خنجر غدر كشيده روز عمر محمد سام را بشام اجل رساند و قبل از آنكه اين انديشه از حيز قوة بفعل رسيد نيكپى تيرگر از آن اتفاق پشيمان گشته كيفيت حال را با محمد سام در ميان نهاد و محمد سام يار احمد و محمود فهاد را گرفته بچار سو فرستاد تا گردن زنند و قرب دويست كس از نوكران مقتولان خود را از بارو افكنده ببوجاى پيوستند القصه چون زمان محاصره امتداد يافت در شهر قحط و غلاى عظيم روى نموده قرب صدهزار كس از فقدان نان جان دادند و در شوارع افتادند و افغان و شيون مرد و زن بلند شده نفير صغير و كبير باوج اثير رسيد و در روز جمعه طايفهء از گرسنگان در مسجد جامع بتخت مقريان برآمده گفتند اى محمد سام از جبار شديد الانتقام بترس و بر عجزه و رعايا ترحم فرموده دروازه بگشاى لاجرم محمد سام طالب مصالحه گشته بند از پاى ملك قطب الدين تولكى كه در وقت قتل دانشمند